خرید بک لینک
نگرانی یعنی ...

تو باشی

من باشم

اما نباشم

وقتی نباشی

و ندانم چگونه باشی!

زهراقاهری

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 11:12 توسط زهرا قاهری |

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:32

وقتی ماهی ها

به شهر آمدند

آب در زمین سقوط کرد

من در زیر تقویمی که

هنوز به فروش نرسیده بود

سالروز مرگ نهنگی را نوشتم

که پولک قرمز کوچکی

در چشم هایش

جوانه زده بود!

زهرا قاهری

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 13:13 توسط زهرا قاهری |

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:32

در سکوت مطلقش فریاد میزد این حوالی زیر لب با گریه می خندید مستی لاابالی میکشد نقشی هراسان یک زن از تقدیر شومش نیش عقرب میزند بر تار و پودش مثل قالی هر شب و هر روز درگیرم به تکرار گناهش می زنم من مشت محکم روی دیواری خیالی خاک میخواهد بماند زندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:32

اشهد ان نیست معشوقی بجز چشمان تو میکشد دل را بسوی خانه ی احزان تو میشوم تسلیم و گریان میشود در سوگ عشق چشم های آتشم در سردی یخدان تو گاه گاهی راه در بیراهه ای گم میشود خواب را گم میکنم در شام بی سامان تو من شبی پنهان ز چشمان تو میمیرم ولی رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:32

باید که گلها را بچینم در عزایم تامرگ را باور کنم در پیش پایم بااشک هایم غصه هایم را پس از این آوار سازم روی درد شانه هایم باید که در آواز غمگین پرستو پیدا کنم تصویری از بغض صدایم صبحی نمی بینم پس از این شام تاریک باید خدا دستی کند بالا برایمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:32

خاموش کن این شعله ی آتشکده ام را پایان بده این زخم به درد آمده ام را طوفان که به دریای تو افتاد نبودم ابراز کنم بر تو دل غمزده ام را درد و غمت ای دوست مرا کرده گرفتار کی لطف خدا باز کند میکده ام را با سنگ شکن آینه در شام جدایی تا تیره کند چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:32

دیشب برای دیدنت بیتاب بودم در کوچه های بی کسی بیخواب بودم وقتی برای دیدنت کوک است ساعت ناکوک سازی مانده از مضراب بودم تاخیرهایت مُبهم است و گیج ومشکوک نیلوفری کز کرده در مرداب بودم تااشکهایم بی امان بر گونه می ریخت در چشمهایت شاهد خوناب بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:32

هزار و یک اینه.. تصویرت را می چرخاند و من جزیره ای هستم که در آبی چشمانت محدود میشود هزار و یک اینه در هزار و یک شب قصه می بافد ! و من شب میشوم که در خود سایه می افکند و من خاک میشوم که در خود فرو میریزد و ابر میشومیشوم که در تنهایی خود می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:32

و عشق پلی شکسته بود برای ماندن نه برای رفتن... زهراقاهری

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:32

مثل مردابی که نیلوفر نداشت

حال من بد بود و کس باور نداشت

مثل لیلا در غمِ مجنونِ خود

از قفس آزاد بود و پر نداشت

در میان شعله ی سوزان عشق

چهره ای مظلوم و چشمی تر نداشت

قصه پایان یافت، زاغ قصه مُرد

گرچه این قصه از اول سر نداشت

عشق تو آتش به جانم میزند

کاشکی این شعله خاکستر نداشت

کاش در شبهای نجوایم خدا

بر من بیچاره گوشِ کر نداشت

زهراقاهری

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:29

به خوابی که در بند بیداری است

به چشمی که سهمش دل آزاری است

به اشکِ پُر از بغض درماندگی

به دردی که آغاز بیماری است

من آن بغض مردود راهم ولی

لبم زیر دندان پی زاری است

ترک خورده غم در شبستانِ من

نصیحت کجا رنگِ دلداری است

کسی امشب از من نگیرد سراغ

ز چشمانِ من خونِ دل جاری است

تن دفترم از کنایه کبود

همانندِ زخمی که بس کاری است

بیا پر کنم از هوای غزل

غزل های من حرفِ تکراری است

#زهراقاهری

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:12

امشب تمام شهر در رنج و عذاب است

در کوچه هایش یک نفر پر اضطراب است

نبضش به تندی میزند ناکوک و مبهم

چشمش اسیر واژه های یک سراب است

گرگ هوس آلوده ای از پشت دیوار

اورا طلب می سازد و او مستِ خواب است

در جیغ های ساکتش میگوید آن زن

این شهر با نامردمی هایش خراب است

می خندد و می گوید او با چشم گریان

هر آرزو اینجا فقط نقشی بر آب است

نقشی به رنگ گل اگه میروید اینجا

نقش فریبی مانده در پشت نقاب است

#زهراقاهری

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:12

بیستون کندنِ بیستون سخت می شد اگر فرهاد را در قفس می کردند #زهراقاهری + نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 19:16 توسط زهرا قاهری | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:12

وقتی دلت با خنجری شد زخمی و مصدوم شعر تو از شیون زدن هم میشود محروم مجنون اگر باشی دلت آغشته با خون است چشمِ تو در افیون ِ چشمش میشود مسموم یک روز دستش با دلت گرم ِ نوازش بود روزی درون چشمهایش میشوی محکوم آیا کسی میفهمید اینجا دختری تنها در خلوت ِ دستان نامردی شده چون موم چشم ِ هوس با من سخنهای حرامی داشت در تنگی پس کوچه های ناکجایی شوم هر روز و شب بر روی زخمِِمن نمک می ریخت با دستهائی از محبت خالی و موهوم هرگز کسی این را نمی داند درونم چیست تا انتهای قصه ی این دخترِ معصوم شاید خدا باور کند صدق بیانم را در لا به لای این همه گفتارِ نا مفهوم زهرا قاهری zahraghaheri78@ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه بهرامی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:12

صفحه بندی