تو باشی
من باشم
اما نباشم
وقتی نباشی
و ندانم چگونه باشی!
زهراقاهری
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
به شهر آمدند
آب در زمین سقوط کرد
من در زیر تقویمی که
هنوز به فروش نرسیده بود
سالروز مرگ نهنگی را نوشتم
که پولک قرمز کوچکی
در چشم هایش
جوانه زده بود!
زهرا قاهری
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
حال من بد بود و کس باور نداشت
مثل لیلا در غمِ مجنونِ خود
از قفس آزاد بود و پر نداشت
در میان شعله ی سوزان عشق
چهره ای مظلوم و چشمی تر نداشت
قصه پایان یافت، زاغ قصه مُرد
گرچه این قصه از اول سر نداشت
عشق تو آتش به جانم میزند
کاشکی این شعله خاکستر نداشت
کاش در شبهای نجوایم خدا
بر من بیچاره گوشِ کر نداشت
زهراقاهری
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
به چشمی که سهمش دل آزاری است
به اشکِ پُر از بغض درماندگی
به دردی که آغاز بیماری است
من آن بغض مردود راهم ولی
لبم زیر دندان پی زاری است
ترک خورده غم در شبستانِ من
نصیحت کجا رنگِ دلداری است
کسی امشب از من نگیرد سراغ
ز چشمانِ من خونِ دل جاری است
تن دفترم از کنایه کبود
همانندِ زخمی که بس کاری است
بیا پر کنم از هوای غزل
غزل های من حرفِ تکراری است
#زهراقاهری
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
در کوچه هایش یک نفر پر اضطراب است
نبضش به تندی میزند ناکوک و مبهم
چشمش اسیر واژه های یک سراب است
گرگ هوس آلوده ای از پشت دیوار
اورا طلب می سازد و او مستِ خواب است
در جیغ های ساکتش میگوید آن زن
این شهر با نامردمی هایش خراب است
می خندد و می گوید او با چشم گریان
هر آرزو اینجا فقط نقشی بر آب است
نقشی به رنگ گل اگه میروید اینجا
نقش فریبی مانده در پشت نقاب است
#زهراقاهری
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی
برچسب:
نویسنده: کاوه بهرامی